جيـــــــــمز

 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٥
 


... راهی به جز گريز برايم نمانده بود ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱۱
 


بايد افکارم را برای خودم نگه دارم ...


 
comment نظرات ()
 
کين دامگهم راه ببستست ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٧
 

مرغ چون از زمين بالا پرد،
        گرچه به آسمان نرسد٬
               اين قدر باشد که از دام دور باشد ...


 
comment نظرات ()
 
! Liebe ist die Witchcraft Honig
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٥
 


 
comment نظرات ()
 
God's Failure
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٤
 

God is playing a comic to an Audience
that is afraid to Laugh !
Voltaire


 
comment نظرات ()
 
! No Warranty
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۱
 

خيلی مواظبش بودم ٬
ولی روش Bad Sector افتاد ...

شايد بايد Format اش کنم٬
يا Partition بنديش رو عوض کنم .

يا به کل بندازمش دور٬
يکی جديد از اول ...


 
comment نظرات ()
 
پرواز را به خاطر بسپار ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢۸
 

دلم گرفته است، دلم گرفته است،
به ايوان مي‌روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي‌كشم

چراغ‌هاي رابطه تار بكند،
كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد ...
كسي مرا به ميهماني گنجشك‌‌ها نخواهد برد ...

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
فروغ فرخزاد


 
comment نظرات ()
 
My Utopia
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٧
 

At least when there are no Rules
there is no Crime !!


 
comment نظرات ()
 
... All about a battle
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٢
 

زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست٬
هدف جنگيدن٬ خون دادن و به خون غلتيدن است
هدف پيروز شدن نيست
که حريفی در اين ميانه نيست
...

زندگی نبرد بی پايان ميان من و من است

گرچه هنوز مشخص نيست٬
کين نبرد مدام بر سر چيست ...



 
comment نظرات ()
 
شبروی به سوی نخواستن ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٩
 

...
که نخواستن آنچه می خواهی
اگرچه سخت و رنج آور است٬
اما تسکین است بر نداشتن آن
و توجیه است بر نبودن آن.
Dave


 
comment نظرات ()
 
Breathing Addiction
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٥
 

راه ديگری بجز هدر دادن نفسهای ملالت بار به چشم نميخورد ...

زندگی بوی عادت کهنه دوران بچگيم را با خودش به همراه ميکشد٬
همچنانکه به عادت کردن عادت کرده ام٬
    دنبال راهی برای ترک اين عادت چندين و چند ساله ميگردم ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٥
 


 
comment نظرات ()
 
بسيار تشنه ام ،
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٢
 


شرابی بيار که جرعه جرعه تشنه ترم کند ...


 
comment نظرات ()
 
!
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱۱
 

« If you are a bird, Be an early bird ٫
Cause the early bird will catches the worms.
...
But if you're a worm,
Sleep late ! »


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٧
 

سلاخی می گريست
به قناری کوچکی دل باخته بود ...
                                                            شاملو


 
comment نظرات ()
 
... Then it all crashes Down
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٥
 

Care for what you wish
Care for what you say

Care for what you wish you may regret it
Care for what you wish٫
you just might get it !


King Nothing


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱
 

دوست داشتن عرضه ميخواهد،
     و دوست داشته شدن لياقت.

چه بسيارند موجودات بی عرضه و بی لياقت٬
     و من نيز هم ...


 
comment نظرات ()
 
فردا که بیاید یکساله خواهم شد ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳۱
 


© عکس به نوعی دزدی هدیه تولد است!

هنوز هم نمیدونم این بلاگ به چه دردی میخوره ولی در این مدت با مفاهیم جدیدی آشنا شدم ... سرگرمی عبث خوبيه!

 به علاوه کلی
script نویسی  و socket programming  !
 

 


 
comment نظرات ()
 
رهرو روشن شد ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢۸
 

,Whenever peopel agree with me
! I think I must be wrong 
So
,When everybody disagree
!!! I'm on my way


 
comment نظرات ()
 
It's all about a battle Honey
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٥
 

و اما آن قوم اگر موفق شوند که مرا بر دار کشند٬
یا همچون عین القضاه شمع آجین ام کنند
و یا مانند ژوردانو در آتشم بسوزانند
...
حسرت شنیدن یک آخ را بر دلشان خواهم گذاشت.

 دکترشريعتی


 
comment نظرات ()
 
? Where is Ur temple
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٥
 

The higher you are
the farther you Fall

the longer the walk
the farther you Crawl


 
comment نظرات ()
 
Fooling Myself
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٤
 

     همین الان که دارم این توجیح نامه رو سر هم میکنم میدونم که کار عبثی رو در پیش گرفتم و شاید فقط برای سرگرمی دارم ادامه میدم ...
اين سری کامنت ها خيلی برام جالب بودند ؛
     از همه کسایی که به جا و بی جا از من تعریف کردند همين جا تشکر میکنم !
     دیگر اینکه میتونم حدس بزنم کسانی که ناشناس اومدن و فحش دادند چه نوع لذتی رو نشخوار میکردند ...
     ولی اونایی که با نام و نشون فحش دادن خیلی دمشون گرم !! 

     جناب "!" هم Contact me please ... 
 


 
comment نظرات ()
 
I don't know Y
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٢
 

باز مينويسم٬
آرام و بی دليل٬
همان طور که رفته بودم ...


 
comment نظرات ()
 
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٢
 

چه کار عبث و سرگرم کننده ایست اين بلاگ نویسی،
چه حقير تر و مسخ کننده تر بلاگ خوانی
و  احمقانه تر از همه کامنت دادن و کامنت خوانی!


این بلاگ با سرقفلی به فروش می رسد!

 


 
comment نظرات ()
 
دچارگی
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٧
 

دچار بايد بود
 دچار یعنی عاشق.

و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهی كوچك قرمز
دچار آبی دریای بیكران باشد.

چه فكر نازك غمناكی
سهراب


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٧
 

خنکای نسيم که راه خودش رو از بين فريادهای شادی و ناله های اندوه باز ميکنه، به آرزوها و دلتنگيهای خرد اطرافش ميخنده و به پيش ميره ...


 
comment نظرات ()
 
Having a hot fight with Water
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٩
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٦
 

As I look up to the sky today
I can see You looking down on me
It brings smile to my face again

Whether I'm wrong or right
Please keep my life in sight and
Never take Your eyes off me
Sattelite


 
comment نظرات ()
 
Nightmare Satisfaction
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳۱
 

لذت کابوس فقط در لحضه بیدار شدن چشیده میشه
که هرچه کابوس وحشتناک تر لذت اش عمیق تر ...

Dear my Lord
Give me the courage to dream the nightmare
And save me till you wake me up ...

Less than 15 minutes later ...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۳۱
 

Still Seems Surprised of 
! This Damn Dreaming Day 


 
comment نظرات ()
 
eXhauStion
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۸
 

 حس غریبی است، وقتی انقدر خسته باشی که حتی نتونی بخوابی ...


 
comment نظرات ()
 
Remember
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٤
 

Nothing is impossible
And
.not Everything is possible


 
comment نظرات ()
 
And no Regret
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۱
 

توسنی کردم ندانستم همی        کز کشيدن تنگ تر گردد کمند


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٩
 


 
comment نظرات ()
 
Human Beings
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٥
 

هيچ تعجبی نداره،
همه ما از نسل قابيل هستيم ...


 
comment نظرات ()
 
... For You
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۳
 

The more I search the more my need
For you
The more I bless the more I Bleed
For you
...

I ride the dirt I ride the tide
For you
I search the outside search inside
For you
...


So on I wait my whole lifetime
For you
...


The Outlaw Torn


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٢
 


 
comment نظرات ()
 
خون
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۸
 

     و واقعا چقدر بدبختیم که همیشه خوک صفت ها بر ما مسلط اند.
 
     دانشجویی که باید با تلاش نیروهای بسيج شناسایی میشد٬ از یه سری لباس شخصی کتک میخورد و آخرشم شبانه به دست نیروی انتظامی از طبقه سوم پرت میشد پایین حالا خودش داره رو سنگفرش خيابون جون ميکنه ...
     چه بهتر؛
     کلی سرمایه نظام داره صرفه جویی میشه.


 
comment نظرات ()
 
... Lonely Breath
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧
 

نَفَسم نَفَسِش درد ميکنه


 
comment نظرات ()
 
... Afflatus
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٦
 

هميشه فکر ميکردم من برای اين دنيا زيادی ام٬
     حالا فهميدم اين دنياست که واسه من زياديه

     اصلا به دردم نميخوره ...


 
comment نظرات ()
 
In the memory of Jimi !
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢
 

 I say :Tomorrow I'll call on Jim,
Just to show that I am thinking of him.
But tomorrow comes and tomorrow goes,
And distance between us grows and grows.
Many days later, yet miles away,
Here is telegram Sir: Jim died today.


 
comment نظرات ()
 
اينترستينگ !
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۳۱
 

جالب بود برام
  خوب که فکر کردم دیدم
  در طول عمر چندین ساله ام
  یادم نمیاد از کسی خواهشی کرده باشم
آره ...جالبه ...
  طلب همکاری بوده،
  درخواست راهنمایی بوده،
  ولی خواهش ...
 
 چه عمر کوتاهی!


 
comment نظرات ()
 
درختان ايستاده می ميرند ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٩
 


¤ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر علی شريعتی


 
comment نظرات ()
 
از خاک، بر خاک، در خاک ...
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٤
 

اون کرم کوچولو هم بالاخره پروانه شد ...

ما همچنان در بند خاکيم ...

...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٤
 

و استاد ما دکتر شريعتی دو سال در سلول انفرادی به سر میبرد ...


 
comment نظرات ()
 
! Joy of Excruciation
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۸
 

لذت بخش ترین اوقات برای زندانی سلول انفرادی٬
     وقتی بود که برای کتک زدن از سلول بیرون کشیده میشد؛

که تنها راه شکسته شدن سکون خیره کننده لحظه ها بود ...


 
comment نظرات ()
 
! Hello Beautiful World
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱۳
 


 
comment نظرات ()
 
? Seeking a friend
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٩
 

روباه به شازده کوچولو: آدمها دیگر وقت هیچ کار ندارند. آنها عادت کردند همه چیز رو حاضر آماده از دکان بخرند ولی چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو دکانی سراغ داری که دوست بفروشد؟

شازده کوچولو : کجای کاری؛ www.orkut.com تازه فروشی هم نیست Free !
 
 آنتوان دوسنت اگزوپری کجایی که شازده کوچولوت رو کشتن!
 با تصرف و تلخیص از بلاگ قلنبه


 
comment نظرات ()
 
هبوط
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٤
 

       چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد.چه تلخ است میوه درخت بینایی!
       سالها اینچنین گذشت و هرچه می نوشیدم تشنه تر می شدم و هرچه میخوردم گرسنه تر و هرچه نزدیک تر دورتر و هرچه موفق تر شکست خورده تر و هرچه مشهور تر گمنام تر و هرچه شلوغ تر تنها تر و هرچه شاد تر محزون تر و هرچه آشنا تر بیگانه تر ... تا ...
      یقین کردم اینجا جای من نیست،
      این آسمان نمیتواند سقف خانه من باشد ...
      دکتر شریعتی


 
comment نظرات ()
 
!
نویسنده : جيـــــمز - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩
 

آپديت ميکنم، پس هستم .


 
comment نظرات ()